برگی از این روزها
94-2-1 سه شنبه
گل پسری که این روزها حسابی دست به قلم شدی و البته بیچاره تموم شلواراتم از آثارت بی نصیب نمی مونن
البته کاملا غیر عمدی ...خودتم ناراحت میشی وقتی ماژیکت ناخواسته میخوره به جایی پسر با سلیقه م...
علاقه ت به نقاشی این روزها زیاد شده...چه تو تبلت و چه رو وایت برد و کاغذ...
امروز تو یکی از کتابات (خودم بلدم) عکس مداد شمعی دیدی و میگی "مامان منم از این مداد بزرگا"... منظورت از بزرگ همون کلفته...
چند وقت پیش تو وب یکی از دوستان خوندم که میگفت مداد رنگی کلفت هم موجوده...حالا اگه پیدا کنم حتما میخرم برات....



فارسی صحبت کردنت روزبروز داره بهتر میشه و خیلی تمایل داری بهش.. البته فارسی رو خوب میفهمی فقط هنوز معادل تموم کلماتو نمیدونی و گاهی با لغات ترکی باهم ترکیب می کنی و جواب میدی..
این روزها بعضی از جملات کارتون ها یا کتاباتو همش تکرار می کنیو بعد از من میپرسی "مامان اردک چرا اینو گفت"؟؟ مثلا.
علاقه به ماشین سواری و ماشین بازی همچنان پا برجاست..و البته تعمیر ماشینایی که زود زود خراب میشن تو بازی... میگیم شاید بنزین نداره میگی نهه بنزین زدم....لاستیکش ترکیده... یا پیچش باز شده و ... خلاصه دست به آچاره پسرم. 
این روزها استقلال گل پسری به اوج رسیده و گاهی واقعا من کلافه میشم 
تو هر موردی که فکرشو بکنی...از لباس پوشیدن بگیر تا انتخاب مسیر رفتمون به خونه
البته تو بعضی موارد دیگه چاشنی لجبازیت خارج از حد تحمله.
خدارو شکر مشکل مسواک زدنمون تو سال جدید به لطف هپلی ها حل شده..
هر شب میریم و با هپلی های بد و کثیفی که لای دندونامون پنهون شدن به کمک مسواک می جنگیم و شکست شون میدیم..
هیچی دیگه خلاصه که با وجود یه شیطونک سه ساله هیچ روزی برامون رنگ تکرار نداره خدارو شکر. 
این هم دیروزه تو شهر بناب.بابا 1 کاری داشت و به خاطر بی حوصلگی من..مارو هم برد با خودش... خیلی خوشت اومده بود از این 2 چرخه...تا دیدیش از بابایی خواستی ماشینو نگهداره...خودت خواستی عکس بگیریم ازت..








برگی از این روزها 



